امروز کلی با این ور و اون ور کردن کارهام تونستم زمانی پیدا کنم که برم چند تا کتاب بی ربط به رشته دانشگاهی رو بخرم..خوش بختانه در این یک مورد کمی خوش قول بودم و این کار به خوشی میوه داد.به اندرون دخول پیدا کردم و شروع به جا به جایی کتابها نمودم تا گزینه باب میل را از سینه سهمگین دیگر کتاب ها برهانم و هم انرا از بی انسانی و هم خود را از بی کتابی نجات داده باشم.به هر تقدیر و به هر کوشش دو نمونه به دست امد.یه کناری نهادم و عمل جست و خیز را بار دیگر از سر گرفتم..در اندک زمانی متوجه بحثی پیرامون مسئول و ارباب رجوعی شدم..حواس را از کتاب به کلام تغییر دادم.بحث پیرامون کسب و کار بود.شخص محترم عنوان می کرد که بدبختانه کاسب نبودم وگر نه در زمانی که دنبال خوندن کتاب و گشتن به دنبال کتابفروشی های ارزان قیمت در پایتخت بودم رو صرف پول می کردم الان این اس و پاس نبودم.ایشون فوق لیسانس ادبیات از دانشگاه تهران بود و با تمامی استادان ادبی و نظری مراوده داشته..ان طور که از قرائن بر می امد.صدای پخته.. کلامی به جد شیوا و اهنگی بی نظیر در ادای کلمات داشت.این امور و حواشی دیگر گواهی سواد بالا و مطالعات و خوندن کتاب های زیاد توسط ایشان را داشت.بسیار کتاب خوانده بود و سخن ها در دل داشت..با این همه دانش.. جالب بود که معلم انشا در یکی از مدارس های عیانی تهران در نیاوان بود.می گفت در روزهای اخیر بحث فراوانی با اولیا مرفهین بی درد داشتم مبنی بر اینکه چرا نمره انشا را این قدر پایین دادم.از دولت ابادی گرفته تا خرم شاهی و ندوشن و کدکدنی همه را خوب تر از هر صاحب ادایی می شناخت.سخن ها می گفت از انجمن حکمت و فلسفه..چرایی وجود ان..از غلامحسین دینانی گرفته تا سروش و نصر و ...همه را با جمله کوتاهی رد و یا تایید می کرد.انسان بسیار مورد احترامی بود.اینجانب هم نه گذاشته و نه برداشته جفت پا پریدم وسط بحث شروع کردم به اطلاعت گیری و پرسش های مکرر..این کتاب چه جوریه..اینو پیشنهاد می کنید..نظرت در باره نصر چیه؟سروش را قبول داری؟شریعتی چی ؟حرف شاملو در مورد فردوسی را مبنایی برایش داری و یا می توان سنجید؟خلاصه سوال های فراوان و اطلاعات و جواب های بی نظیر توسط ایشون این روز را برایم خاطره انگیز و به یادماندنی خواهد کرد به یقین
دبیری را امروز ملاقات کردم که چند سال اخیر درگیری لفظی محکمی را با هم داشتیم..گشاده رو بود و عنوان می کرد که اگر ناخوشی هنوز از من در سینه داری را مستقیم بهم بگو..پیشنهاد کار بهم داد برای مشاوره؟ نه گفتم بله و نه گفتم خیر؟گفتم باید سنجید؟
چندین کتاب خوب خریدم به دید خودم..اهتمام به عملی ورزیدم در این روزها که هر ساله بود و چندین روز به تاخیر افتاده بود؟دوستی قزوینی پیدا کردم و سخن های نغزی زدم و شنیدم که باعث ماندگاری هر بیشتر این روز در ذهنم شد با این حال هنوز بدم!!!
و اما کلام اخر
حدیث روضه نگوییم.می بهشت نبویم
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم
